خداحافظی

نوع مطالبی که اینجا مینوشتم بعد از مرگ وحید برایم سخت کم اهمیت شده!دیدن مرگ آن هم چنین از نزدیک بخشی از وجودم را تغییر داده. نمیتوانم بیانش کنم ولی عمیقا حسش میکنم.با مرگ وحید این وبلاگ هم مرد. شاید بعدها در جایی دیگر. ولی اینجا با نوع مطالبی که در آن مینوشتم تمام شد!خدانگهدار!

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥


 

boofi3001 (2006/12/22 ق.ظ): mifahmi k ma hame adamim v zaeifim!

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): man nistam!

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ):

boofi3001 (2006/12/22 ق.ظ):hasti!! 

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): yani hastam

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): vali nemikham basham

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): agaram bebinam nemishe edame nemidam

vnazariv (2006/12/22 06:18:10 ق.ظ): farghe mane ideal gara ba toe amalgara eene ke to migi say konim ta je eeke mishe bishtar azzendegi lezzat bebarim,man migam man ye seri shart haye avvalie daram,een shart ha mitoonan bar hasbe shenakhte bishtar TAGHIR konan vali hichkodoomesahoono be khatere eenke residan beheshoon too een jahan namomkene vel nemikonam,age bebinam namomkene bazi nemikonam,majboor ke nistam,

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): alhamdolelah hichkiam man be tokhmesh nistam

boofi3001 (2006/12/22 ق.ظ): tanhaei majbooret mikone!adama zaeifan!

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): are

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): hamin alanam tanhae dare be gam mide

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): vali dalil nemishe

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ): foghesh natoonestam taghat biaram 

boofi3001 (2006/12/22 ق.ظ): na!

vnazariv (2006/12/22 ق.ظ):

با موضوعی بدین حد هولناک چه ساده برخورد میکردی. ولی یکجا را اشتباه کردی. برای خیلیها مهم بودی. خیلی مهمتر از آنچیزی که تصور میکردی.خیلی مهمتر از چیزی که تصور میکردیم.هرگز فکر نمیکردم طاقتت اینقدر زود تمام شود. تو بین ضعیف بودن و رفتن دومی را انتخاب کردی و ما آدمهای ضعیف را گذاشتی تا همیشه بار سنگین این سوال را بر دوش بکشیم که آیا "هیچکار نمیتوانستیم بکنیم؟" فکر نکردی که ما بدون هیچ بار اضافه ای هم به اندازه کافی برای کشیدن بار زندگی ضعیف هستیم؟

تو بهترین دوستی بودی که تاکنون داشتم و اکنون دیگر نیستی!چه دردهایی بود که با تو تقسیم کرده بودم تا تحملش برایم آسانتر شود و امروز دوباره باید تنها آنها را علاوه بر درد نبودنت به دوش بکشم. چه دردهایی در آینده خواهم داشت که دیگر کسی مثل تو نخواهد بود تا قسمتشان کنم!

وحید جان! ما ضعیف بودیم! قبول! ولی شاید شایسته چنین تنبیه سختی نبودیم!

پ.ن۱: چرا؟ لعنت به این چرا...

پ.ن۲:بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

پ.ن ۳: کسانی که دوستشان دارم مرا تنها میگذارند. الحمدالله که زحمت توضیح دادن هم به خود نمیدهند. من دندانهایم را به هم میفشارم و میایستم. میدانم که خواهم ایستاد. فقط نگران دندانهایم هستم. دکتر میگفت پر از ترک است. تعجب میکرد. ولی من چندان شگفت زده نشدم.

  
نویسنده : siamak ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٥


اثر جايگزينی

در اقتصاد پديده اي وجود دارد به نام اثر جايگريني. معني آن اينست که فرض کنيد فقط دو کالاي برنج وسيب زميني به عنوان مواد خوراکي در جامعه وجود داشته باشند. مصرف اين دو ماده هم در مقدار معيني در اقتصاد به تعادل ميرسد. اگر به عنوان مثال قيمت برنج افزايش يابد اين افزايش دو اثر خواهد داشت. اولين اثر که واضح و روشن است اينست که رفاه مردم کاهش ميابد. يعني آنها کلا توانايي کمتري براي تهيه مواد غذايي مطلوب خود خواهند داشت. ولي اثر بعدي که ظاهر ميشود اثر جايگزينيست. يعني مردم براي بهينه کردن مطلوبيت خود دست به جايگزيني برنج که اکنون گران شده است با سيب زميني ميکنند تا در کل مطلوبيت خود را بهينه کنند. بدين ترتيب مصرف سيب زميني در جامعه افزايش ميابد.

چنين اثري فقط در اقتصاد نيست و کلا در تمام حوزه هاي زندگي مردم براي بهينه کردن بهره مندي يا لذت خود در زندگي به چنين انتخابهايي دست ميزنند.

نمونه هاي روشن چنين اثري را در بعضي حوزه ها در کشور خودمان مشاهده ميکنيم.مثلا مشروبات الکلي و مواد مخدر هر دو اثراتي شبيه به هم دارند. در ايران عوامل مختلفي سبب ميشود هزينه استفاده از مشروبات الکلي به مراتب بالاتر از مواد مخدر باشد. اولين آن حرمت شرعي و قبح اجتماعي و همچنين مبارزه دولت با آن است. ثانيا اينکه مصرف مشروبات الکلي احتياج به مکان مناسبي دارد تا هم افراد بتوانند آنرا مصرف کنند و هم بتوانند انرژي خود را از طريق رقصيدن و فرياد زدن و ... تخليه کنند که چنين چيزي عموما در ايران وجود ندارد.ثالثا قيمت آن به مراتب بالاتر است(شايد چيزي حدود 10 برابر) و رابعا اينکه عواملي نظير بوي دهان و همچنين حجيم جاگير بودن آن مصرف آنرا با ريسک بالا همراه ميکند. در حاليکه مواد مخدر عموما چنين مشکلاتي ندارند. بسيار کم خرج هستند، آنقدر کوچک هستند که آنها را هرجايي ميتوان مخفي کرد، حرمت شرعي ندارند و مصرف آنها احتياج به هيچگونه مکان مناسبي ندارد و ته يک کوچه يا يک زمين خاکي هم براي اينکار مناسب است. مجموع اين عوامل هزينه مصرف مشروبات الکلي را نسبت به مواد مخدر بسيار افزايش ميدهد و طبيعيست که اثر جايگزيني ظاهر ميشود و بسياري ترجيح ميدهند از مواد مخدر استفاده کنند. اينگونه است که ما در ايران 10 ميليون مصرف کننده مواد مخدر داريم. حال بايد پرسيد آيا عاقلانه است که ما به قيمت افزايش مصرف مواد مخدر مصرف الکل را کاهش دهيم؟

يا اينکه در فرهنگ غني ما ارزش زيادي براي بکارت دختر در زمان ازدواج قائل هستند. اين امر البته اولين اثري که دارد اينست که ميزان سکس قبل از ازدواج در ايران کاهش ميابد. ولي اثر جايگزيني هم اينجا ظاهر ميشود و آن هم چيزي نيست غير از سکس مقعدي که ضررهاي زيادي نظير عوارضي که براي سلامتي دارد و همچنين افزايش احتمال انتقال ايدز و هپاتيت است. بسياري از دختران با ديدن هزينه اي که نداشتن پرده بکارت ميتواند براي آنها داشته باشد ترجيح ميدهند که به سکس مقعدي روي بياورند و در واقع باز هم به قيمت افزايش سکس مقعدي ميزان کل سکس مقداري کاهش يافته است.

يا در مورد عزاداريهاي ماه محرم هم همين موضوع برقرار است. يکي از نيازهاي مردم برپايي کارناوالهاي شاديست که در اکثر کشورها يک يا چند روزي را بر اساس فرهنگ و تاريخ خود به اين کار اختصاص ميدهند و مردم و اکثرا جوانها به خيابان ميآيند و به جشن ميپردازند. رژه عشق در آلمان، کريسمس در بسياري از کشورها، ر وز شکرگزاري در آمريکا کمابيش مثالهايي براي اين موضوع هستند. ولي اينکار در ايران غير قانونيست و با جشن سنتي ما هم که چهارشنبه سوريست بشدت مبارزه ميشود. مبارزه اي که باعث شده چهره شهرهاي ايران درشب چهارشنبه سوري به صحنه هاي نبرد شباهت پيدا کند. در نتيجه باز هم اثر جايگزيني ظاهر ميشود و مردم کارناوال عزا را که عزاداريهاي محرم است با کارناوالهاي شادي جايگزين ميکنند. نتيجه اينکه در عزاداريهاي محرم همه چيز را ميتوان ديد غير از عزاداري! و در مواردي حتي گارد ويزه مجبور است وارد عمل شود تا جمع شيفتگان حسين! را متفرق کند. همچنين مردم مراسم نوحه خواني محرم را با کنسرت هاي موسيقي نداشته خود جايگزين ميکنند و با گذاشتن ملودي پاپ بر روي نوحه ها شوري ميآفرينند که جدا بي شباهت به شور شرکت کنندگان در کنسرتهاي بريتني اسپيرز و ريکي مارتين نيست!بعضي دوستان معتقد گلايه مندند که عزاداريهاي امام حسين به "گند" کشيده شده است. اين دوستان بايد توجه کنند که اولا آن چيزي که از آن به عنوان "گند" ياد ميکنند اصلا چيز بدي نيست و در جاي خودش بسيار هم زيباست. ثانيا اينکه اين نتيجه طبيعي ممنوعيت هايي است که دولت وضع کرده. اگر کارناوالهاي شادي در ايران آزاد باشد، اگر ارتباط دختر و پسر آزاد باشد، اگر کنسرتهاي موسيقي آزادانه برگزار شوند ديگر عزاداري امام حسين واقعا عزاداري امام حسين خواهد بود. البته در آن زمان اصلا جاي تعجب نخواهد بود که اين عزاداريها بسيار از رونق بيفتد. اما اقلا کساني که ميآيند واقعا براي امام حسين ميآيند. ولي به هر حال گفتن چنين چيزهايي به يک حکومت ايدئولوژيک که به همه چيز دستوري مينگرد فايده اي ندارد. راهکاري که آنها انتخاب ميکنند اينست که با حضور گسترده پليس سعي کنند اين مراسم را کمي به عزاداري شبيه کنند.

 

پ.ن: اين دولت هر چقدر هم که ما خودمان را براي وقايع غير منتظره آماده ميکنيم باز هم ما را شگفت زده ميکند!بعد از ارائه بودجه و اعلام اينکه قيمت نفت 33.7 دلار بسته شده ما به خيال خودمان دستشان را خوانديم و گفتيم که اينها با افزايش غيرواقعي درآمدها اينکار را کرده اند. غافل از اينکه باز هم احمدي نژاد يک قدم از ما جلوتر بوده و از اساس رقم 33.7 دلار دروغ بوده و رقم واقعي قيمت نفت در بودجه 42 دلار است!من يکي که واقعا کم آوردم!

 

 

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥


برنامه هسته ای ۳

گفتم که هیچکدام از دلایلی که ایران برای دنبال کردن برنامه هسته ایش میآورد نمیتواند از لحاظ منطقی قانع کننده باشد. پس ایران به دنبال چیست؟بارها و بارها در سخنان مقامات مسئول شنیده ایم که انرژی هسته ای منافع استراتزیک و غیر قابل چشمپوشی برای ایران دارد که نمیتوان آنرا با هیچ چیز دیگری مبادله کرد.تمام تلاش اروپا برای منصرف کردن ایران از این برنامه با ارایه مشوقهای اقتصادی ناکام ماند.این منافع چیست؟چند هزار مگاوات برق که اینهمه منافع ندارد.جواب روشن است:"بمب اتمی".

حکومت ایران(منظور از حکومت را که میدانید کجاست دیگر؟) بخوبی میداند که بزرگترین خطری که موجودیت آنرا تهدید میکند آمریکاست. برخورد ایران و آمریکا با توجه به منافعی که هر کدام از آنها در منطقه برای خود تعریف کرده اند دیر یا زود گریز ناپذیر است. از طرفی بسط قدرت حکومت در داخل کشور هم با مانعی به نام امریکا مواجه است. حکومت ایران با توجه به فشارهای غرب نمیتواند انگونه که واقعا دوست دارد در داخل حکومت کند.هر جا که میروند و در هر مذاکره ای که با کشورهای غربی حاضر میشوند یکی از مباحث مطرح حقوق بشر و نحوه رفتار با شهروندان است.اینها دست حکومت را میبندد.اهرمهایی نظیر حزب الله در لبنان حماس در فلسطین و مقتدا صدر در عراق هم به عنوان عوامل سرعتگیر خوب هستند ولی هیچکدام نمیتوانند یک تضمین درازمدت برای متوقف کردن امریکا باشند. حکومت ایران به یک تضمین 100% نیاز دارد.چیزی که بتوان به وسیله آن با آمریکا سر یک میز نشست و امتیاز گرفت.چیزی که هرگاه حکومتی دم از حقوق بشر در ایران زد بتوان به او گفت هیس!بیخود سروصدا نکن!اول و آخرش شما با ما طرف هستید و اگر منافعتان را میخواهید باید با ما کنار بیایید.احتمالا به طور ضمنی هم گفت که میدانید که اگر اتفاقی ما حواسمان نباشد و کمی اورانیوم به دست حزب الله یا حماس بیفتد چه میشود؟بهتر است به ما فشار نیاورید.حکومت ایران به خوبی نمونه کره شمالی را میبیند که چگونه یک بمب اتم کاری کرده که حکومتی که از طرفی حتی توان سیر کردن شکم مردمش را ندارد و از طرفی در منطقه ای قرار گرفته که کاملا تحت نفوذ نظامی و سیاسی آمریکاست بتواند در مقابل تمام همسایگان قدرتمندش و آمریکا سرپا بایستد.حکومت ایران از ضررهای اقتصادی ترسی ندارد.شرایط اقتصادی ما که دیگر بدتر از کره شمالی نمیشود.شرایط بد اقتصادی را میتوان کنترل کرد.این آمریکاست که نمیتوان کنترلش کرد.حکومت ایران چندان علاقه ای هم به بهبود اوضاع اقتصادی از طریق گسترش همکاریها با کشورهای غربی ندارد.اگر روابط اقتصادی گسترش یابد این روابط میشود عاملی برای فشار به حکومت در جهت اصلاح برخی رفتارها.اتفاقا شرایط انزوا برای حکومت ایران بهتر است و قدرت حکومت را در داخل افزایش میدهد.

از طرفی حکومت ایران خوب میداند که انرژی صلح آمیز هسته ای افسانه ای بیش نیست. کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن اگر چه بمب هسته ای ندارند ولی اگر بخواهند تولید کردن آن برایشان کاری ندارد. اگر ایران بتواند برنامه خود که نصب 60000 سانتریفوژ است را اجرا کند همگان خواهند دانست که اگر ایران بخواهد میتواند اورانیوم را بجای 5% تا 90% هم غنی کند و در مدت کوتاهی بمب اتم بسازد.همین که آنها این را بدانند عامل بازدارنده بسیار قوی ایست.همچنین برنامه اب سنگین اراک اگر راه بیفتد میتواند پلوتونیم لازم برای 2 تا 3 بمب هسته ای در سال را تامین کند.اگر ایران به این مرحله برسد حتی اگر مانند ژاپن و آلمان هم بمبی نسازد همگان میدانند که با کشوری طرف هستند که بالقوه بمب هسته ای در اختیار دارد.

اگر بپذیریم که ایران به دنبال بمب هسته ایست تمام رفتارهای حکومت ایران قابل فهم میشود.امروزتندروهای ایرانی که قدرت و نفوذشان در حکومت روزبروز بیشتر میشود رویای بمب هسته ای و قدرت ناشی از آنرا در سر میپرورانند و سرمست از آنچه در لبنان اتفاق افتاد و آنچه در عراق در جریانست و مخالفتهایی که در آمریکا با بوش میشود،هیچ چیز نمیتواند آنها را منصرف کند.آنها بخوبی میدانند که یک بمب اتم در کنار منابع سرشار گاز و نفت چه قدرتی به آنها خواهد بخشید.آنها بدقت مخالفتهایی که در آمریکا با بوش میشود را دنبال میکنند و احساس میکنند که حمله به ایران برای بوش غیر ممکن خواهد بود.آنها از طرفی بر آتش درگیریهای عراق میدمند از طرفی لبنان و فلسطین را به اتش میکشند تا با درگیر کردن غرب در این مسائل فاصله خود را با بمب اتمی کاهش دهند.آنها بخوبی استدلال میکنند که عملیات ایذایی آمریکا جنگ روانی بیش نیست برای ترساندن ایران و در واقع اقدامات آمریکا یک بلوف است.اگر کمی تحمل کنیم میتوانیم با بمب اتم و از موضع اقتدار با آمریکا سر میز مذاکره بنشینیم.

اما بیاییم از دید اسرائیل به موضوع نگاه کنیم.خطر ایران هسته ای برای اسرائیل یک خطر استراتژیک و یا تهدید منافع نیست.موضوع برای اسرائیل سربقاست.سر مرگ و زندگیست.حکومت ایران بارها بیان کرده که قصد نابودی اسرائیل را دارد.در واقع سخنان احمدی نژاد مبنی بر نابودی اسرائیل مواضع واقعی نظام است که به دلیل مصالحی معمولا صریح بیان نمیشود.وگرنه رفراندوم که حرف است و اسرائیل هم اینرا خوب میداند.از نظر یهودیان کسی که هولوکاست را به این صراحت نفی میکند براحتی قادر است میلیونها یهودی دیگر را هم به کام مرگ بکشد.اسرائیل هرگز نمیتواند در شرایطی به حیات خود ادامه دهد که هر لحظه ترس از برخورد یک بمب اتم را داشته باشد.حزب الله با کاتیوشا اینگونه اسرائیل را زمینگیر کرد.حتی تصور حزب الله دارای بمب اتم برای اسرائیل تحمل ناپذیر است.اسرائیل هرکاری صرفنظر از میزان تلفات یا هزینه خواهد کرد تا برنامه ایران را متوقف کند.چون میداند که اگر الآن این هزینه را نکند در آینده هزینه های بسیار گزاف تری باید پرداخت کند.

و دقیقا به همین دلیل است که من میگویم مسیر کنونی بدون شک به جنگ منجر خواهد شد.حتی اگر آمریکا در عراق 10000 کشته دهد و عقب نشینی کند.حتی اگر جمهوریخواهان در انتخابات بعدی شکست سختی بخورند و یک رئیس جمهور کاملا صلح طلب بر سرکار بیاید.زمان این جنگ را ارزیابی سرویسهای امنیتی آمریکا و اسرائیل از زمان دستیابی ایران به بمب هسته ای تعیین خواهد کرد.من برخلاف برخی خطر جنگ را از نظر زمانی نزدیک نمیبینم.ولی وقوع آنرا در صورت ادامه برنامه هسته ای توسط ایران قطعی میدانم.حتی به نظر من احتمالا این جنگ در دوره بعدی ریاست جمهوری امریکا و توسط یک رئیس جمهور دموکرات انجام خواهد شد.چون ایران هنوز تارسیدن به بمب هسته ای چند سالی فاصله دارد.نوع جنگ هم پیاده کردن نیروی زمینی نخواهد بود.بمباران سنگین تاسیسات هسته ای و برای از بین بردن امکان اقدامات تلافی جویانه ایران در مدت کوتاهی بمباران بسیار سنگینی به هدف فلج کردن نیروی هوایی و توان موشکی ایران رخ خواهد داد.تندروهای ایران بدرستی استدلال میکنند که عملیات فعلی آمریکا جنگ روانیست و آمریکا ترجیح میدهد بدون دادن هزینه ایران را متوقف کند.ولی آنها فکر میکنند که آمریکا وقتی دید ایران تسلیم نمیشود مجبور خواهد بود با ایران هسته ای کنار بیاید.ولی به نظر من کاملا برعکس!آمریکا مجبور خواهد بود علی رغم میلش به ایران حمله کند.چون اسرائیل مجبورش میکند!

 

 

  
نویسنده : siamak ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥


انرژی هسته ای ۲

راجع به مساله هسته ای به اینجا رسیده بودم که دلایل اقتصادی و یا تامین انرژی مورد نیاز کشور با توجه به رفتارهای دیگر حکومت در حوزه های مشابه هیچکدام نمیتوانند دلیلی قانع کننده برای برنامه هسته ای ایران باشند.

ممکن است دلیل دیگری مطرح شود که به هر حال انرژی هسته ای حق ماست و عده ای میخواهند ما را با قلدری از حق مسلممان محروم کنند.فارغ از اینکه این انرژی هسته ای چیست و چه فایده ای دارد ما نباید در مقابل قلدرها و زورگوها کوتاه بیاییم.

ببینیم آیا با این دیدگاه میتوان رفتار حکومت ایران را توجیه کرد؟

برای اینکار خوب است به برخی دیگر از چالشهای سیاست خارجی که ایران با آن روبرو بوده بپردازیم ببینیم عکس العمل حکومت ایران در برابر آنان چه بوده و آیا با این شعار ما زیر بار حرف زور نمیرویم همخوانی دارد؟

چندی پیش محسن سازگارا مقاله ای نوشته بود راجع به رژیم حقوقی دریای خزر. قضیه از این قرار است که در زمان حکومت سابق ایران و زمان قبل از فروپاشی شوروی قراردادی بین ایران و شوروی بسته شد که طبق آن قرارداد 50% دریای خزر متعلق به ایران است.بعد از فروپاشی شوروی دولت روسیه مسئولیت تعهدات و همچنین اختیاراتی را که در نظام بین الملل دولت شوروی عهده داربود به عهده گرفت.مثلا حق وتو در شورای امنیت از شوروی به دولت روسیه رسید و بسیاری از مسائل دیگر.اما در مورد دریای خزر ظاهرا چنین چیزی برقرار نیست.کشورهای حاشیه دریای خزر به پشتیبانی روسیه اصلا و ابدا حق 50% برای ایران به رسمیت نمیشناسند.آنها رژیمی پیشنهاد کرده اند که طبق آن فقط 8% از این دریا به ایران میرسد آن هم در نواحی ای که نفت و گازی ندارد.در جریان دولت قبلی مذاکراتی برای توافق بر سر یک رژیم حقوقی در جریان بود.اما این مذاکرات به نتیجه ای نرسید و روسیه با قراردادهای دوجانبه با ترکمنستان و اذربایجان شروع به برداشت از منابع نفت و گازاین دریا و برگزاری مانورهای نظامی در آن کردند. اکنون ایران حتی ادعای سهم 50% هم ندارد.بلکه تنها سهم 20% میخواهد.ولی همین سهم را هم این کشورها حاضر نیستند به ایران بدهند.این مساله به همین صورت لاینحل مانده است و دست ایران هم به جایی بند نیست. ولی در مورد این مساله که باز هم یکی از حقوق مسلم کشور ما بود و با قلدری طرفهای مقابل ایران از آن محروم شد چگونه برخورد شد؟ آیا هیچ شباهتی در برخورد ایران در این مساله با مساله هسته ای میبینید؟ چرا یک هزارم این همه بحثی که در مورد انرژی هسته ای میشود در این مورد نمیشود؟ این مساله برخلاف انرژی هسته ای(البته صلح آمیزش) که واقعا اصلا منفعتی برای ما ندارد هم منافع اقتصادی دارد هم منافع امنیتی.ولی در سکوت کامل برگزار شده.کجاست آن همه شعار؟ چرا شعار نمیدهیم سهم 50% از دریای خزر حق مسلم ماست؟چرا مردم را نمیبریم دور دریای خزر زنجیره انسانی تشکیل دهند؟چرا شکایت نمیکنیم به هیچ مرجع بین المللی؟چرا همانطور که برای امریکا شاخ و شانه میکشیم برای روسیه نمیکشیم؟روسیه که هیچ!چرا این شاخ و شانه ها را برای آذربایجان که یک دهم خاک ما هم وسعت ندارد نمیکشیم؟نه تنها هیچکدام از این کارها را نمیکنیم بلکه حتی به طور تلویحی این مساله را مسکوت گذاشته ایم تا از حمایت روسیه در پرونده هسته ای برخوردار شویم!آنهم چه حمایتی!چرا اگر حق مسلم ما را اروپا و آمریکا پایمال کنند این همه سر و صدا میکنیم اما اگر اذربایجان و ترکمنستان و روسیه همینکار را بکنند صدایمان درنمیآید؟ میبینیم که حکومت ایران چندان هم در بند حقوق مسلم و زیر بار حرف زور نرفتن نیست و در جایش خیلی هم خوب و بی سروصدا زیر بار حرف زور میرود.

باز هم طولانی شد!بقیه اش برای بعد.

پ.ن:ایکاش یه فیدبکی داشتم که این چیزایی که مینویسم اصلا بدرد بخور هست یا نه؟

 

  
نویسنده : siamak ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥


چند نکته راجع به بودجه

اولا از اینکه دیدیم در بودجه ۸۶ قیمت نفت روی ۳۳.۷ دلار بسته شده بسی شگفت زده شدیم!این نشان میدهد کمی عقلانیت به طریق مرموزی به دولت راه پیدا کرده است!ولی چند نکته جالب در مورد این بودجه وجود دارد.

۱.طبق گفته رئیس جمهور مصرف ارز ما در سال جاری ۳۸ میلیارد بوده که در بودجه سال آینده به ۲۹ میلیارد دلار کاهش پیدا کرده.

۲.سقف بودجه سال آینده ۴۰۰۰ میلیارد تومان افزایش یافته.

۳.نتیجه۱ و ۲: ۹ میلیارد دلار+ ۴۰۰۰ میلیارد تومان=۱۲۰۰۰ میلیارد تومان میزان افزایش منابع غیرنفتی در بودجه سال آینده است. چگونه منابع غیر نفتی بودجه(مالیات و گمرکات و سود شرکتهای دولتی) قرار است در سال آینده چنین چشمگیر افزایش یابند؟این یعنی ۵۰٪ افزایش.

۴.نتیجه ۱ و ۲ و ۳: کاهش قیمت نفت در بودجه گول زننده و در واقع از همان چشم بندیهای احمدی نژادی است.هیچ راه کوتاه مدتی برای کاهش درآمدهای نفتی در بودجه غیر از کاهش سقف بودجه وجود ندارد.در عمل این ۵۰٪ افزایش تحقق نخواهد یافت و دولت ۲ راه دارد:یا عدم تخصیص بخش بزرگی از بودجه عمرانی یا دست اندازی دوباره به حساب ذخیره ارزی.

در صورت انتخاب گزینه اول سفرهای عمرانی با مشکل بزرگ عدم تامین اعتبارات مواجه خواهند شد و در صورت انتخاب گزینه دوم افزایش نقدینگی و تورمی مانند امسال دیده خواهد شد.امسال که محل تامین بخش بزرگی از بودجه نفت بود ۷۵۰۰ میلیارد تومان کسری بودجه بوجود آمد.بخش بزرگی از این کسری هم به سال آینده منتقل خواهد شد و سال آینده کسری بودجه حداقل نزدیک به ۱۲ تا ۱۳ هزار میلیارد تومان از هم اکنون قابل پیش بینی است.کلا یک دیوانه وقتی یک سنگ را به چاه میاندازد ۱۰۰ تا عاقل هم نمیتوانند آنرا بیرون بیاورند چه رسد به اینکه خود دیوانه تصمیم بگیرد آنرا بیرون بیاورد!

۵.احمدی نژاد گفته كه ؛بهاي هر بشكه نفت را كه در سال ۸۵  ۴۴.۱دلار در نظر گرفته شد براي سال آينده ‪۳۳/۷‬ دلار در نظر گرفتيم و اين يك اتفاق بزرگ است.؛ نکته جالب اینکه در سال ۸۴ قیمت نفت در بودجه ۲۸ دلار بود که توسط احمدی نژاد به ۴۴.۱ دلار در سال ۸۵ رسید و آن هم در زمان خودش اتفاق بزرگی بود.کلا هر کاری که این آقا میکند اتفاق بزرگیست. 

  
نویسنده : siamak ; ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥


 

قیمت خانه در گیشا بیش از ۲ میلیون تومان رسیده!قیمت زمین به نزدیک ۴ میلیون!وااااااااااااااااای!

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ دی ،۱۳۸٥


تست!

چرا احمدی نژاد این وقت را برای سفر به آمریکای لاتین انتخاب کرده؟

الف:چون الآن فصل بستن بودجه است و در جلسات هیات دولت همش بحث اعداد و ارقام گیج کننده است و احمدی نژاد حوصله اش سر میرود و همش شیطانی میکند حواس همه پرت میشود؟

ب: چون کوندلیزا رایس به خاور میانه آمده تا کشورهای منطقه را علیه ایران متحد کند او هم به آمریکای لاتین رفته تا کشورهای منطقه را علیه آمریکا بشوراند؟(سیاست خارجی مبتکرانه!)

ج:چون عادت دارد شکر زیادی بخورد؟

د: اصولا در فصل بودجه بدتر از هر موقع دیگری بوی گند کارهایی که در این مدت کرده در میآید و ترجیح داده ایران نباشد؟

ه: الف و ب و ج و د هرسه صحیح هستند با تاکید بر گزینه ج

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٥


هدف دولت ايران از برنامه هسته ای؟

بارها این سوال حتما برای ما پیش آمده که هدف دولت ایران ازدنبال کردن برنامه هسته ای چیست.در این مطلب ابتدا دلایلی که معمولا آورده شده را بررسی میکنم و در مطلب بعدی دلیلی را که به نظر من دلیل اصلی است مطرح میکنم.

دلیل اول: انرژی هسته ای یک راه آسان و اقتصادی برای تولید انرژی است.بنابراین ما باید به این فناوری دست پیدا کنیم.

اما واقعیت اینست که انرژی هسته ای حتی با قیمتهای کنونی انرژی نیز از نظر اقتصادی به صرفه تر از انرژیهای دیگر نیست. در کشورهای پیشرفته غربی هم معمولا سرمایه گذاری بر روی نیروگاههای هسته ای توسط دولت ها انجام میشود و معمولا چون مزیت اقتصادی ندارد بخش خصوصی وارد آن نمیشود.دولت ها هم معمولا به دلایلی غیر از دلایل اقتصادی از جمله منافع استراتژیکی نظیر کاهش وابستگی به منابع نفتی و گازی که معمولا در مناطق پر خطر جهان قرار دارند و همچنین جلوگیری از انتشار گازهای گلخانه ای که باعث گرم شدن کره زمین میشود وارد این عرصه میشوند.کاملا واضح است که این دلایل برای ایران نمیتواند مطرح باشد.چون نه دغدغه تامین نفت و گاز دارد(بلکه برعکس!دغدغه تامین اورانیوم دارد)، نه چندان دغدغه انتشار گازهای گلخانه ای. به هر حال اگر این انرژی در بعضی کشورها هم اندکی به صرفه باشد در مورد ایران که قطعا اینطور نیست. اولا که به همین نیروگاه بوشهر نگاه کنید که 20 سال بعد از انقلاب ایران را درگیر خود کرده و هنوز که هنوز هست راه نیفتاده و تازه اگر هم بعد از 20 سال و با سرمایه گذاری میلیارد ها دلاری(مقدار دقیقش واقعا مشخص نیست) راه بیفتد تازه 1000 مگاوات برق تولید میکند که اندازه یک نیروگاه معمولیست که همین وزارت نیروی خودمان 2 3 ساله میسازد. ثانیا در مورد تامین سوخت هسته ای در ایران تنها هزینه استخراج اورانیوم در ایران  که اولین مرحله است به دلیل دور از دسترس بودن منابع ما 4 برابر متوسط جهانیست. تازه اینها هزینه های مستقیم اقتصادیست.دنبال کردن این برنامه هزینه های گزاف غیر مستقیمی از طریق تحریمها و انزوای بین المللی دارد. بنابراین اگر دلایل دنبال کردن برنامه هسته ای اقتصادی بود، منطق اقتصادی حکم میکرد که آنرا کنار بگذاریم.

دلیل دوم: تا چند سال آینده منابع نفت و گاز جهان تمام میشود و تنها منبع جایگزین عملی فعلا انرژی هسته ای است. اگر ما امروز این کار را نکنیم آیندگان ما با مشکلات بزرگی روبرو میشوند.

اولا که طبق تخمینها ایران تا 200 سال دیگر گاز دارد. اما به هر رو این دلیل قابل قبولی نیست. چون یک حکومت مسئول حتی باید به فکر مردم 200 سال آینده کشورش هم باشد. میخواهم به خودم افتخار کنم که چنین حکومت دور اندیش و آینده نگری دارم. اما بعضی چیزها مانعم میشود.

وضعیت یارانه های سوخت در ایران امروز به وضع اسف باری رسیده است. سال گذشته میزان یارانه های انرژی در کشور به رقم باور نکردنی 50 هزار میلیارد تومان رسید. بنده حداقل از 7 8 سال قبل به یاد میاورم که کارشناسان در مورد قیمت بنزین به دولت هشدار میدادند که اگر قیمت آنرا اصلاح نکند مصرف روز بروز افزایش میابد و ایران به وضعیت بحرانی میرسد. ولی دولت ایران که از 20 سال پیش برنامه هسته ایش را برای مردم 200 سال آینده شروع کرده نتوانسته این مشکل واضح و روشن را پیش بینی کند و امروز وضعیت ما به جایی رسیده که در حالی که امسال و در وفور درآمدهای نفتی که 50 میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم نزدیک 55 میلیارد دلار هم  یارانه سوخت دادیم و مصرف انرژی هم در ایران دارای رشد باور نکردنی 10% است.در حالی که رشد اقتصادی تنها 5% است. اگر وضعیت به همین منوال پیش برود یک ماشین حساب کافیست تا به ما نشان دهد تا 7 سال آینده تمام درآمد نفت خود را باید هزینه یارانه انرژی کنیم و چیزی از آن نصیبمان نمیشود. دولت قبلی میخواست کاری در این مورد انجام دهد و قیمت سوخت را اصلاح کند. ولی همین مجلس اصولگرا که اینطور سفت و سخت پای حق مسلم ایران ایستاده است طرح تثبیت قیمتها را تصویب کرد که تنها باعث حاد تر شدن مساله شد و حل این معضل را غیر ممکن کرد. موضوع به همینجا محدود نمیماند. مصرف بیش از حد و البته غیر بهینه سوخت در تهران باعث آلودگی شدید هوا شده. آلودگی ای که طبق گفته مسوولین سالی 8 میلیارد دلار خسارت به بار میآورد و روزی 60 تهرانی را به کام مرگ میکشاند. ریشه همه این مشکلات فقط و فقط در یارانه سوخت است و دولت هنوز که هنوز است هیچ کاری در این مورد نمیکند. گیرم که اکنون که کارد به استخوان رسیده میخواهند بنزین جیره بندی کنند(که البته آنرا هم مدام به تاخیر میاندازند و بنده شک دارم که اصلا اجرایی شود!)ولی با بقیه سوختها چه میکنند؟ گازوییل چه؟ نفت کوره؟ گاز؟ برق؟ اینها را چگونه میخواهند کنترل کنند؟ما باید باور کنیم که دولتی که این چنین غیر مسوولانه آنقدر تصمیم گیری را در این مورد به تعویق انداخته که امروز کشور را با یک معضل جدی و خانمان برانداز مواجه کرده در مورد انرژی هسته ای آنقدر آینده نگر است که منافع مردم 200 سال آینده را در نظر میگیرد؟ خطری که در کمتر از 10 سال در کمین ما نشسته را نمیبیند ولی 200 سال دیگر را میبیند و برای آن برنامه ریزی میکند؟ دولتی که سرمایه ملی ما را که نفت باشد همه را صرف هزینه های جاری میکند و در واقع آنرا به باد میدهد و چیزی برای آیندگان نمیگذارد دلش آنقدر برای همین آیندگان میسوزد که این همه خطر را به جان میخرد، جلوی جهان میایستد و از حق آنها دفاع میکند؟

رییس جمهور عزیز میگوید که اگر آیندگان از ما پرسیدند چرا در مقابل فشارها کوتاه آمدید و انرزی هسته ای را کنار گذاشتید و اینچنین ما را با مشکل مواجه کردید ما چه بگوییم؟ حال اگر این آیندگان پرسیدند که روزی ایران کشور ثروتمندی بود!این همه منابع نفتی پولش چه شد ما چه بگوییم؟بگوییم همه آنرا کردیم بنزین و گازوییل سوزاندیم و سرب و آلودگی را به حلق خودمان و دیگران وارد کردیم؟ بگوییم رفتیم گوشت و مرغ و تخم مرغ  و پرتقال پاکستانی و انگور آفریقای جنوبی وارد کردیم تا دهان مردم ناراضی از تورم را ببندیم و با دست خودمان تولید کننده داخلیمان را به خاک سیاه نشاندیم؟ بگوییم گشاده دستانه به مردم وام دادیم تا آنها را از خود راضی کنیم تا وقتی میرویم استانشان برایمان جیغ و داد کنند؟

خیلی طولانی شد!بقیه اش برای بعد!

 

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥


فرار مغزها

فرار مغزها هم کار سختیه ها! این همه دانشگاه از بینشون یکسریو انتخاب کردن میل و میل بازی کردن با ۱۰۰۰ تا استاد.خوندن واسه تافل و جی آر ای. بعد در نظر گرفتن deadline ها و جمع و جور کردن همه مدارک تو زمان مقتضی.پر کردن ۱۰۰۰ تا فرم و اضطراب اینکه آی!نکنه دیر برسم!نکنه یه چیزیو جا انداخته باشم!جور کردن credit card برای submit کردن آخرشم غصه خوردن که وای!اگه اینکارو میکردم بهتر بود!همه اینها رو جمع کنید با اینکه آدم فوق العاده شلخته ای هم باشید...آش شله قلمکاری میشه!حالا خدا کنه عاقبتش خوب باشه!ولی به هر حال اگر ادم منظمی باشید همه این کارارو به بهترین شکل ممکن میتونید انجام بدین!بزرگترین حسرتی که میخورم اینه که چرا منظم بودن رو یاد نگرفتم!خدا کنه حالا اگه رفتم اونور یاد بگیرم!

پ.ن: بازم عباس عبدی اینجا یه مطلب خیلی جالب داره. اصل حرفش همون پست قبلی منه که بیشتر باز کرده قضیه رو. ذهن قوی ای داره تو تحلیل کردن!

  
نویسنده : siamak ; ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥